
خبر:
عادل فردوسی پور معروف به عادل نود و باندش که قصد بر اندازی ورزشی را داشتند متلاشی شد!
مدیر شبکه سه فعالیت عادل فردوسی پور در آن شبکه را تکذیب کرد!
یک منبع آگاه:عادل فردوسی پور مدارک محرمانه تیم ملی را در اختیار آمریکا قرار می داد!
عادل فردوسی پور در راه زندان به دلیل سرما خوردگی درگذشت!
حرف نداره.شما هم سر بزنین حتما.این مطلبو از اونجا گرقتم
بی اجازه!!!!!! عجب پروییاما
بقیه توی ادامست
هر وقت من يک کار خوب مي کنم مامانم به من مي گويد بزرگ که
شدي براي يک زن خوب مي گيرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام
و مامانم قول پنج تايش را به من داده استحتمن ناسردين شاه خيلي
کارهاي خوب مي کرده که مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن
گرفته بودولي من مؤتقدم که اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود
، چون بابايمان هميشه مي گويد مشکلات انسان را آدم مي کنددر
عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن
من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم از لهاز فکري هم
دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر
ندارد که به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر
هاليش مي شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار
آدم هاي بزرگي بوده اند که کارشان به تلاغ کشيده شده و چه بسيار
آدم هاي کوچکي که نکشيده شده مهم اشق است ! اگر اشق باشد
ديگر کسي از شوهرش سکه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در
مي آيد. من تا حالا کلي سکه جم کرده ام و مي خواهم همان اول
قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.
مهريه وشير بلال هيچ کس را خوشبخت نمي کند. همين خرج هاي
ازافي باعث مي شود که زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي دايي
مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دايي مختار مي گفت پدر خانومش
چتر باز بودخوب شايد حقوق چتر بازي خيلي کم بوده که نتوانسته خرج
عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ايم که بجاي شام
عروسي چيپس و خلالي نمکي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم
خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي کند! اگر آدم
زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش
خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد
يک زير زميني بگيرد. مي گفت چون رحن و اجاره بالاست آنها رفته اند
پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير
زميني مي ترسيدساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم
برايش توي باغچه يک خانه درختي درست کردم. اما ساناز از آن بالا
افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از
دعواست.آدم وقتي قهر مي کند بعد آشتي مي کند ولي اگر دعوا کند
بعد کتک کاري مي کند بعد خانومش مي رود دادگاه شکايت مي کند
بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان! البته زندان آدم را مرد مي
کند.عزدواج هم آدم را مرد مي کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي
بهتر است! اين بود انشاي من
حواست را جمع کن
دست و پا گير ترين کلمه "محدوديت" است
اجازه نده مانع پيشرفتت شود
سخت ترين کلمه "غير ممکن" است
اصلا وجود ندارد
مخرب ترين کلمه "شتابزدگی" است
مواظب پل های پشت سرت باش
تاريک ترين کلمه "نادانی" است
آن را با نور علم روشن کن
کشنده ترين کلمه "اضطراب" است
آن را ناديده بگير
صبور ترين کلمه "انتظار" است
هميشه منتظرش بمان
با ارزش ترين کلمه "بخشش" است
سعی خود را بکن
قشنگ ترين کلمه "خوشرويی" است
راز زيبايی در آن نهفته
سازنده ترين کلمه "گذشت" است
آن را تمرين کن
پرمعنی ترين کلمه "ما" است
آن را به کار ببر
عميق ترين کلمه "عشق" است
به آن ارج بده
بی رحم ترين کلمه "تنفر" است
با آن بازی نکن
خودخواهانه ترين کلمه "من" است
از آن حذر کن
نا پايدارترين کلمه "خشم" است
آن را در خود فرو بر
بازدارنده ترين کلمه "ترس" است
با آن مقابله کن
با نشاط ترين کلمه "کار" است
به آن بپرداز
پوچ ترين کلمه"طمع " است
آن را در خود بکش
سازنده ترين کلمه "صبر" است
برای داشتنش دعا کن
وشن ترين کلمه "اميد" است
هميشه به آينده اميدوار باش
حتما سر بزنین پشیمون نمیشید
نوروز باستانی تجلی بهار در دل های ایرانیان بر همهی میهن پرستان مبارک

من صبورم اما...
به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم
اگر شادی زیبای تو رابه غم غربت چشمان خودم میبندم
تو نمی دانی چقدر با همه ی عاشقی ام محزونم
و به یاد همه ی خاطرهات مثل یک شبنم افتاده به خاک مغمونم
من صبورم اما...
بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور
کند میترسم
من صبورم اما...
این بغض گران صبر نمی داند چیست!!
مسافر تاکسی اهسته روی شونه های راننده زد چون می خواست ازش یه سوال بپرسه
راننده جیغ زد کنترل ماشین رو از دست داد... نزدیک بود بزنه به یه اتوبوس ...
از جدول کنار خیابون رفت بالا ... نزدیک بود که چپ کنه ... اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد
برای چند ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر ردو بدل نشد سکوت سنگینی حکم فرما بود
تا اینکه راننده رو به مسافر کردو گفت هی مرد!
دیگه هیچ وقت این کارو تکرار نکن من رو تا سر حده مرگ ترسوندی
مسافر عذر خواهی کردو گفت من نمیدونستم که یه ضربه ی کوچولو تورو تا این حد می ترسونه
راننده جواب داد واقعاّ تقصیر تو نیست
امروز اولین روزیه که من به عنوان راننده تاکسی دارم کار می کنم
آخه من ۲۵ سال راننده ی جنازه کش بودم
سلام 1 شعر از استاد شهریار گذاشتم خیلی قشنگه..
امید وارم خوشتون بیاد.
نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت
که جانم درجوانی سوخت ای جانم به قربانت
تحمل گفتی و من هم که کردم سالها اما
چقدر آخر تحمل؟بلکه یادت رفته بیمانت
چو بلبل نغمه خوانم تا تو چون گل باکدامنی
حذر از خار دامن گیر کن دستم به دامانت
تمنای وصالم نیست عشق من مگیر از من
به دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت
امید خسته ام تا چند گیرد با اجل کشتی
بمیرم یا بمانم بار خدایا چیست فرمانت؟
شبی با دل به هجران تو ای سلطان ملک دل
میان گریه می گفتم که کو ای ملک سلطانت
چه شبهایی که چون سایه خزیدم کنار قصر تو
به امیدی که مهتاب رخت بینم در ایوانت
به گردن بند لعلی داشت چون چشم من خونین
نباشد خون مظلومان؟که می گیرد گریبانت
دل تنگم حریف درد و اندوه فراوان نیست
امان ای سنگدل از درد و اندوه فراوانت
به شعرت شهریارا بی دلان تا عشق می ورزند
نسیم وصل را ماند نوید طبع دیوانت
دوست عزیز نظر یادت نره
|
خواه کوچکم ازمن پرسید پنج وارونه یعنی چه؟من به او خندیدم کمی آزرده و حیرت زده گفت:روی دیوار و درختان دیدم.باز هم خندیدم.گفت:دیروز خودم دیدم که مهران پسر همسایه پنج وارونه به مریم می داد.آنقدر خندیدم که طفلک ترسید،بغلش کردم و بوسیدمش و گفتم: بعدها وقتی که باران بی وقفه ای در سقف کوتاه دلت را خم کرد،بی گمان می فهمی پنج وارونه یعنی چه! |
چهار نفر بودند .اسمشان این بود :همه کس
،یک کسی،هر کسی،هیچ کس.
کار مهمی در پیش داشتند و همه مطمئن
بودند که یک کسی این کار را به انجام
میرساند .هر کسی می توانست این کار را
بکند،اما هیچ کس این کار را نکرد .یک کسی
که عصبانی شد،چرا این کار،کار همه کس
بود ،اما هیچ کس متوجه نبود که همه کس این
کار را نخواهد کرد.
سرانجام داستان این طوری تمام شد که هر
کسی یک کسی را سرزنش کرد که چرا هیچ
کس کاری را نکرد که همه کس می توانست
انجام بدهد
با تشکر از پیرمرد
روزی مردی خواب عجیبی دید
دید که پیش فرشته هاست وبه کارهای انان می نگردهنگام وروددسته بزرگی فرشتگان رادید
که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین میرسند باز می کنند و انها را داخل
جعبه می گذارند مردی از فرشته ای پرسید :شما چکار می کنید؟
فرشته در حالی که نامه ای باز می کرد گفت :این جا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم
از خدا را تحویل می گیریم.
مرد جلو تر رفت باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذ هایی را داخل پاکت میگذراند
و انها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند مرد پرسید:شما چکار میکنی؟
یکی از فرشتگان با عجله گفت:این جا بخش ارسال است ما الطاف رحمت های خداوند را برای بندگان
به زمین می فرستیم .مرد کمی جلوتر رفت ویک فرشته را دید که بیکار نشسته است .با تعجب از فرشته پرسید شما چرا بیکار ید؟
فرشته جواب داد :اینجا بخش تصدیق جواب است
مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب میدهند مرد پرسید:
مردم چگونه میتوانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد:بسیار ساده فقط کافیست بگویند :
خدایا شکر
بابای گلم تولدت مبارک![]()
![]()
![]()
سلام به همه
امروز تولد باباییه
الهی قربونش برم![]()
شور عشقت هست در قلبم اي پدر
گرمي لبخندهايت هست در ذهنم اي پدر
مهرباني هايت همواره در من جاري است
ساز آواي صدايت هم هميشه با من است
از تو از عشق تو لبريز هستم اي پدر
من براي ديدنت با سر دوانم اي پدر
زندگي يعني پرواز در آغوش تو
مرگ يعني من بدون عطر تو
حرف آخر را برايت مينويسم اي پدر
با تو بودن را دوست دارم اي پدر
فرهنگسازي ( قسمت يكم )
زير نويس يكي از برنامههاي تلويزيوني :
مادر عزيزم! از اينكه ماشينلباسشويي و اتو را همزمان با هم روشن نميكني از تو متشكرم.
زيرنويس سريال مهر مادري – تاريخ دقيق فراموش شده است!
بدين وسيله و در همين راستا از اشخاص و شخصيتهاي زير قدرداني ميگردد :
- پدر عزيزم! از اينكه با الاغ به محل كار خود ميروي تا بنزينهامون تموم نشن ، از تو سپاسگزارم.
- عمۀ عزيزم! از اينكه جاروبرقي خود را دور انداختهاي و با جاروي دستي كار ميكني از تو ممنونم.
- عموي مهربانم! از اينكه براي پرداخت قسط اول شهريۀ دانشگاه دخترعموي نازنينم، به مانند آن نجيبِ درازگوش كار ميكني از تو قدرداني ميكنم.
- شوهرخالۀ خوبم! از اينكه براي رسيدن به محل كسب خود كه در خيابان پاييني قرار دارد، لااقل 6 ساعت زودتر از منزل خارج ميشوي از تو تشكر ميكنم.
- داييزادۀ عزيزم! از اينكه سالهاست تو را با همان يك دست لباس هميشگي ميبينم از تو سپاسگزاري ميكنم.
- همسايۀ عزيزم! از اينكه كلاً فيوزهاي منزل خود را قطع كردهاي و از فانوس استفاده ميكني از تو قدرداني ميكنم.




















چرا دنیا پر از حادثه های وارونست

عاشق کسی میشی که عاشقی نمی دونه![]()


من به دنبال تو و تو به دنبال کسی دیگه![]()


هیچ کدوم از ما دو تا به اون یکی راست نمی گه


من واسه چشمای نازنین تو یه دیونم


من دوست دارم ولی علت شو نمی دونم


حالا که می خوای بری بزار نگاهت بکنم


چون یه بار دیگه می خوام این دل و ساکت بکنم


یه چیزی فقط بزار روز تولدت هدیه مو بدم دست خودت![]()


آدما فکر می کنن که حالا خیلی غم دارن


کاشکه فقط این بود اونا خیلی کسا رو کم دارن![]()


عاشق کسی میشن که عاشقاش فراونه![]()


بین انتخاب عشقش عمری که حیرونه![]()


اونی رو که دوست داری چرا تو رو دوست نداره![]()


شایدم دوست داره ولی بروش نمیاره![]()


تنها کسی که من را درک می کند


یک روز زادگاه مرا ترک می کند![]()

۱-شلوار لي با پيرهن و کفش اسپرت ميپوشند.
۲- موقع حرف زدن S را “اس” تلفظ ميکنند.
۳- جمله هاي کوتاه مثل How is going on را با accent نزديک به انگليسي تلفظ ميکنند اما اگر جمله از 5 کلمه بيشتر شود انگليسي را فارسي صحبت ميکنند.
۴- در هر 10 کلمه یکبار از لغت Actually استفاده ميکنند. در 10 کلمه بعدي از to be honest .
۵- در ايران ماهي يکبار به زور حمام ميرفتن اما در خارج هر روز دوش ميگيرند و اگر کسي بوي بد دهد انتقاد ميکنند.
۶- به ظاهر وانمود ميکنند که مثل خارجي ها Care نميکنن اما زير چشمي فضولي ميکنند.
۷- اگر لغت يا اصطلاح جديد انگليسي ياد بگيرند در اولين فرصت ممکن جلوي دوستان ازش استفاده ميکنند.
۸- وقتي ايراني جديد مياد با هيجان فرد جديد الورود را به shopping centre برده و طوري با هيجان توضيح ميدهند که انگار 100 سال اينجا بودن و همه اينها را خودشان ايجاد کرده اند.
۹- اگر به يک هندي يا پاکستاني توهين شود از او حمايت ميکنند و صحبت از Discrimination و Racism ميکنند اما اگر همين اتفاق براي يک ايراني غريبه بیافتد خارجي ميشوند و care نميکنند.
۱۰- هميشه در حال sue کردن هستند.

۱۱- توي ايران اگر خواهرشون دوست پسر داشت تيکه پارش ميکردن اما اينجا روشن فکر هستن و مشکلي با اين موضوع ندارن.
۱۲- موقعي که ايران ميرن کارت شهروندي يا گواهينامه رانندگي خارجي جلوي ديگران همش از جيبشون مي افته بيرون و ميگن oh shoot (shit) و برش ميدارن.
۱۳- همه چيز تو ايران مفته.
۱۴- انجا که بودن (يعني خارج) فلان چيز بود اما اينجا نيست (ايران)
۱۵- توي line (queue) منظم واي ميسن اگه صف بانک خارجي باشه یا صف هواپيمايي BA, AF, AC اما صف ايران نيازي نيست نوبت را رعايت کنن.
۱۶- تو ايران سوار ماشينت ميشن و کافيه فقط يک ويراژ کوچولو بدي وانمود ميکنن که از ترس دارن ميميرن.
۱۷- 4 سال همش از ايران خارج شدن اما نميدونن تو ايران چجوري زندگي ميکنن.
۱۸- رفيق Native شون را هفته اي 100 بار ميبرن رستوران ايراني و در مورد تاريخ 10000 ساله ايران توضيح ميدن.
۱۹- اگر خارجيها در مورد برخي از اداب زشت ايرانيها ازشون سوال کنن اولا شهروند ايراني نيستن ثانيا تقصير احمدي نژاده.
۲۰- دائم دنبال گرفتن انواع و اقسام credit card ها هستن 20,000 دلار Line of Credit دارن و 10 نوع کارت اعتباري. در حاليکه در مجموع ماهي 500 دلار هم به زور ميتونن خرج کنن.
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
.jpg)
مامانی دوست دارم قد خدا
واییییی بالاخره این کنکور لعنتی رو دادم و تمام شد
الان دقیقن۸ ساعت میشه که راحت شدم آخیششششش
راستی معذرت میخوام که این چند وقت نبودم![]()
واسم دعا کنید قبول شم![]()
خیلی آسون بود.ولی من واسه عمومیهام وقت کم آوردم.....عربی ۲تا زدم
بقیش رو هم که کاملا مطمینم درست زدم آخه یه مراقبا بالا سرم بود تا یه اشتباه میزدم میگفت ای خدااااااا
منم پاک میکردم که لااقل نمره منفی نیارم
خلاصه کنکور خیلی آبه تازه فهمیدم!
|
اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ » . رئيس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد.. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند .... |
شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود .. صبح فردا از راهبان صومعه پرسيد كه صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي
»مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد.
چند سال بعد ماشين همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد .
راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت كردند ، از وي پذيرايي كردند و ماشينش را تعمير كردند. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل شنيده بود ، شنيد.
صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي
»اين بار مرد گفت « بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام را براي دانستن فدا كنم. اگر تنها راهي كه من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم اين است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟
»راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط كره زمين سفر كني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همینطور باید تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي شد
.»مرد تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
مرد گفت :« من به تمام نقاط كرده زمين سفر كردم و عمر خودم را
وقف كاري كه از من خواسته بوديد كردم .
تعداد برگ هاي گياه دنيا 371,145,236, 284,232 عدد است.
و 231,281,219, 999,129,382 سنگ روي زمين وجود دارد
راهبان پاسخ دادند :« تبريك مي گوييم . پاسخ هاي تو كاملا صحيح است . اكنون تو يك راهب هستي . ما اكنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم
.»رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يك در چوبي راهنمايي كرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود
»مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كليد اين در را به من بدهيد؟
»راهب ها كليد را به او دادند و او در را باز كرد.
پشت در چوبي يك در سنگي بود . مرد درخواست كرد تا كليد در سنگي را هم به او بدهند.
راهب ها كليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز كرد. پشت در سنگي هم دري از ياقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كليد كرد .
پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت كبود قرار داشت.
و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، ياقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.
در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين كليد آخرين در است » . مرد كه از در هاي بي پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت. او قفل در را باز كرد. دستگيره را چرخاند و در را باز كرد . وقتي پشت در را ديد و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحير شد. چيزي كه او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نكردني بود
..
.
..
...
....
اما من نمي توانم بگويم او چه چيزي پشت در ديد ، چون شما راهب نيستي
شاید آنوقت که سهراب نوشت
تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبری از دل پردرد گل یاس نداشت
باید اینجور نوشت
هرگلی هم باشی
چه شقایق چه گل پیچک و یاس
زندگی اجبار است