تبليغاتX
پوچ
پوچ
فوضولها نیان تو
 

لطفا چند لحظه صبر کنید تا عکس باز شود

لطفا چند لحظه صبر کنید تا عکس باز شود


لينك | نوشته شده در شنبه 23 آبان1388ساعت 22:22 توسط آنی|

لينك | نوشته شده در سه شنبه 14 مهر1388ساعت 23:3 توسط آنی|
معیار انتخاب مربی در ایران

سایت بزرگ تفریحی آموزشی www.pcparsi.com


لينك | نوشته شده در سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 13:13 توسط آنی|
عادل فردوسی پوردستگیر شد

خبر:
عادل فردوسی پور معروف به عادل نود و باندش که قصد بر اندازی ورزشی را داشتند متلاشی شد!
مدیر شبکه سه فعالیت عادل فردوسی پور در آن شبکه را تکذیب کرد!
یک منبع آگاه:عادل فردوسی پور مدارک محرمانه تیم ملی را در اختیار آمریکا قرار می داد!
عادل فردوسی پور در راه زندان به دلیل سرما خوردگی درگذشت!


لينك | نوشته شده در سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 13:11 توسط آنی|
بوسه های عاشقانه از نوع حیوانی

بقیه در ادامه.........


ادامه مطلب

لينك | نوشته شده در شنبه 22 فروردین1388ساعت 14:13 توسط آنی|
عجب دخترایی
سلام وااااااای یه وب پیدا کردم عاللللییییییییییی

حرف نداره.شما هم سر بزنین حتما.این مطلبو از اونجا گرقتم

بی اجازه!!!!!! عجب پروییاما

 بقیه توی ادامست


ادامه مطلب

لينك | نوشته شده در شنبه 22 فروردین1388ساعت 13:25 توسط آنی|
انشا یه نینی

هر وقت من يک کار خوب مي کنم مامانم به من مي گويد بزرگ که

شدي براي يک زن خوب مي گيرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام

 و مامانم قول پنج تايش را به من داده استحتمن ناسردين شاه خيلي

 کارهاي خوب مي کرده که مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن

 گرفته بودولي من مؤتقدم که اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود

، چون بابايمان هميشه مي گويد مشکلات انسان را آدم مي کنددر

عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن

 من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم از لهاز فکري هم

 دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر

 ندارد که به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر

هاليش مي شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار

 آدم هاي بزرگي بوده اند که کارشان به تلاغ کشيده شده و چه بسيار

 آدم هاي کوچکي که نکشيده شده مهم اشق است ! اگر اشق باشد

 ديگر کسي از شوهرش سکه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در

 مي آيد. من تا حالا کلي سکه جم کرده ام و مي خواهم همان اول

قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهريه وشير بلال هيچ کس را خوشبخت نمي کند. همين خرج هاي

ازافي باعث مي شود که زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي دايي

 مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دايي مختار مي گفت پدر خانومش

 چتر باز بودخوب شايد حقوق چتر بازي خيلي کم بوده که نتوانسته خرج

 عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ايم که بجاي شام

عروسي چيپس و خلالي نمکي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم

خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي کند! اگر آدم

 زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش

 خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد

 يک زير زميني بگيرد. مي گفت چون رحن و اجاره بالاست آنها رفته اند

 پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير

زميني مي ترسيدساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم

برايش توي باغچه يک خانه درختي درست کردم. اما ساناز از آن بالا

افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از

 دعواست.آدم وقتي قهر مي کند بعد آشتي مي کند ولي اگر دعوا کند

 بعد کتک کاري مي کند بعد خانومش مي رود دادگاه شکايت مي کند

 بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان! البته زندان آدم را مرد مي

 کند.عزدواج هم آدم را مرد مي کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي

 بهتر است! اين بود انشاي من


لينك | نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 22:16 توسط آنی|
و خداوند عشق را آفرید
روز اول: در ابتدا خداوند آسمانها و زمین را آفریدـ نمی تونم بدون تو زندگی کنم. بهت عادت کردم. وقتی نیستی احساس می کنم یه چیزی کمه. شبها خوابم نمی بره ... همه اش یاد تو هستم ... نمی تونم حتی یک لحظه ازت دور شم. قول بده، قول بده که همیشه باهام بمونی. قول می دم همیشه باهات بمونم.

روز دوم: و خداوند آسمانها و زمین را از هم جدا ساخت
ـ من خوشبخت ترین آدم روی زمین هستم ... به این میگن زندگی! عزیزم من سعی می کنم زندگی برات درست کنم که لیاقتش رو داشته باشی. البته لیاقت تو خیلی بیشتر از اینهاست ... هنوز هم نمی دونم چطور آدمی مثل من رو قبول کردی. اما مطمئن باش پشيمون نمی شی. با بابام صحبت کردم، قرار شد خرج عروسی رو بده. پول پیش خونه رو هم ازش می گیرم. نگران نباش از پسش برمیاد ... وای که چقدر دوستت دارم!

روز سوم: و خداوند روی زمین نباتات رویانيد
ـ عزیزم نمکدون رو بهم می دی؟ آره داشتم می گفتم. امروز سرکار رئیسم بهم گفت قراره ماموریت کیش رو بدن به من. خیلی عالی میشه. می دونی که همیشه آرزو داشتم اینکار رو بکنم. ماموریت یه دو هفته ای طول می کشه. الان هوای کیش خیلی خوبه. از این ماموریت که برگردم موقعیت شغلی ام بهتر میشه؛ حتی ممکنه ترفیع بگیرم. باید خودمو نشون بدم. راستی چی می گفتی؟

روز چهارم: و خداوند آسمان را به نور نیرها روشن ساخت
ـ وای چه بچه شیرینی. عین خودمه نه؟ چشاش که به خودم رفته، دهنش هم شبیه خودمه. وقتی اخم می کنه می شه خود خودم. قربونت برم. بگو بابا! بگو بابا! وای دیدی خندید؟ عزیز دل بابا خندید! چه ماهه پسرم! اِ ... چه بوئی می دی ... خودتو کثیف کردی؟ ای بابا ... برو یه دقه بغل مامانت ببینم بابا کار داره ... راستی واسه چی بریم بیرون؟ هوا کثیفه واسه بچه ضرر داره. یه کیک می گیرم همین خونه جشن می گیریم. راستی مگه تولدت ماه آینده نیست؟ نیست؟!

روز پنجم: و خداوند زمین و آسمان را به انبوه جانوران پر کرد
ـ بیا اینم خرجی این ماه. من شب دیر میام خونه. کار دارم. بعدش شاید برم پیش دوستم ... می دونی که تصادف کرده و بیمارستانه. شما شامتون رو بخورین. منم بیرون یه چیزی می خورم. راستی اینم رضایت نامه واسه اين كه برای مدرسه خواسته بود. حالا کجا می خوان ببرنشون؟ والله ما مدرسه می رفتیم از این خبرها نبود! هر هفته گردش، هر هفته اردو، هر هفته سفر علمی! درسمون هم خیلی بهتر از اینا بود ... راستی واسه اون جاروبرقی که گفته بودی این برج پول نداریم ... باید ماشین رو ببرم تعمیرگاه ... بازم خرج بالا آورده! اَه چقدره این بچه ونگ می زنه. بابا اینقدر آتیش نسوزون. صدای اون بچه رو هم در نیار!!!

روز ششم: و خداوند آدم را بصورت خویش آفرید
ـ خانم این پسره چی می گه؟ ماشینو می خواد! بچه تو دهنت هنوز بو شیر میده! می خوای با دوستات بری شمال؟ معلوم نیست چه گندی بالا میارین. میرین خودتونو به کشتن می دین. نخیر لازم نکرده. هر وقت دستت تو جیب خودت رفت از این غلطا بکن. والله من سن تو بودم یه خونه رو خرجی می دادم. اینه ها این مادرت شاهده ... راست راست واسه خودش میگرده دو قورت و نیمش هم باقیه! من اینجوری حرف می زدم والله بابام همچی می کوبید تو دهنم. تازه ما اهل این قرتی بازیا نبودیم. من از همون موقع دستم می رفت تو جیب خودم. خرج همه چیم رو خودم می دادم. بابام اصلا نفهمید من چطور بزرگ شدم ...

روز هفتم: و خدا همه چیز را دید که نیکوست. پس از کار خود فارغ شد
ـ آخی. وقتی وا میستم انگاری کمرم می خواد بشکنه. چند دفعه بگم منو تو این صف گوشت و مرغ نفرست. این پسره که اومده بده بهش بره بخره. حالا چائیت به راهه؟ آی دستت درد نکنه. زنده باشی! ناهار چی گذاشتی؟ فسنجون؟ نکنه دوباره این پسره با ایل و تبارش می خوان بیان؟ ای بابا ... اینا که همین پریروز اینجا بودن. چه خبره هی میاد هی میره. با اون پسره آتیش پاره اش. اون روزی نزدیک بود ساعت عتیقه ام رو بندازه بشکنه ... آخر عمری هم نمی ذارن آدم آرامش داشته باشه. گفتیم بازنشسته می شیم یه نفسی می کشیم ...اینم به ما ندیدن. خونه شده کاروانسرا. این میره، اون میاد. آخه اینم شد زندگی؟
لينك | نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 21:54 توسط آنی|
واژه ها
عاقلانه ترين کلمه "احتياط " است

حواست را جمع کن

دست و پا گير ترين کلمه "محدوديت" است

اجازه نده مانع پيشرفتت شود

سخت ترين کلمه "غير ممکن" است

اصلا وجود ندارد

مخرب ترين کلمه "شتابزدگی" است

مواظب پل های پشت سرت باش

تاريک ترين کلمه "نادانی" است

آن را با نور علم روشن کن

کشنده ترين کلمه "اضطراب" است

آن را ناديده بگير

صبور ترين کلمه "انتظار" است

هميشه منتظرش بمان

با ارزش ترين کلمه "بخشش" است

سعی خود را بکن

قشنگ ترين کلمه "خوشرويی" است

راز زيبايی در آن نهفته

سازنده ترين کلمه "گذشت" است

آن را تمرين کن

پرمعنی ترين کلمه "ما" است

آن را به کار ببر

عميق ترين کلمه "عشق" است

به آن ارج بده

بی رحم ترين کلمه "تنفر" است

با آن بازی نکن

خودخواهانه ترين کلمه "من" است

از آن حذر کن

نا پايدارترين کلمه "خشم" است

آن را در خود فرو بر

بازدارنده ترين کلمه "ترس" است

با آن مقابله کن

با نشاط ترين کلمه "کار" است

به آن بپرداز

پوچ ترين کلمه"طمع " است

آن را در خود بکش

سازنده ترين کلمه "صبر" است

برای داشتنش دعا کن

وشن ترين کلمه "اميد" است

هميشه به آينده اميدوار باش


لينك | نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 21:48 توسط آنی|
اگه خانوما برن ورزشگاه...
www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

برین ادامه مطالب


ادامه مطلب

لينك | نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 21:30 توسط آنی|
سال نو
http://antimahmood.blogfa.com/

حتما سر بزنین پشیمون نمیشید

 

نوروز باستانی تجلی بهار در دل های ایرانیان بر همهی میهن پرستان مبارک


لينك | نوشته شده در سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 10:42 توسط آنی|
من صبورم اما..

 

ax

 

من صبورم اما...

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم

اگر شادی زیبای تو رابه غم غربت چشمان خودم میبندم

تو نمی دانی چقدر با همه ی عاشقی ام محزونم

و به یاد همه ی خاطرهات مثل یک شبنم افتاده به خاک مغمونم

من صبورم اما...

بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور

 کند میترسم

من صبورم اما...

این بغض گران صبر نمی داند چیست!!


لينك | نوشته شده در سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 10:26 توسط آنی|
تاکسی

مسافر تاکسی اهسته روی شونه های راننده زد چون می خواست ازش یه سوال بپرسه

راننده جیغ زد کنترل ماشین رو از دست داد... نزدیک بود بزنه به یه اتوبوس ...

از جدول کنار خیابون رفت بالا ... نزدیک بود که چپ کنه ... اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد

 برای چند ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر ردو بدل نشد سکوت سنگینی حکم فرما بود

 تا اینکه راننده رو به مسافر کردو گفت هی مرد!

دیگه هیچ وقت این کارو تکرار نکن من رو تا سر حده مرگ ترسوندی

مسافر عذر خواهی کردو گفت من نمیدونستم که یه ضربه ی کوچولو تورو تا این حد می ترسونه

 راننده جواب داد واقعاّ تقصیر تو نیست

 امروز اولین روزیه که من به عنوان راننده تاکسی دارم کار می کنم

 آخه من ۲۵ سال راننده ی جنازه کش بودم


لينك | نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 16:3 توسط آنی|
شهریار

سلام 1 شعر از استاد شهریار گذاشتم خیلی قشنگه..

امید وارم خوشتون بیاد.

 

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت

که جانم درجوانی سوخت ای جانم به قربانت

تحمل گفتی و من هم که کردم سالها اما

چقدر آخر تحمل؟بلکه یادت رفته بیمانت

چو بلبل نغمه خوانم تا تو چون گل باکدامنی

حذر از خار دامن گیر کن دستم به دامانت

تمنای وصالم نیست عشق من مگیر از من

به دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت

امید خسته ام تا چند گیرد با اجل کشتی

بمیرم یا بمانم بار خدایا چیست فرمانت؟

شبی با دل به هجران تو ای سلطان ملک دل

میان گریه می گفتم که کو ای ملک سلطانت

چه شبهایی که چون سایه خزیدم کنار قصر تو

به امیدی که مهتاب رخت بینم در ایوانت

به گردن بند لعلی داشت چون چشم من خونین

نباشد خون مظلومان؟که می گیرد گریبانت

دل تنگم حریف درد و اندوه فراوان نیست

امان ای سنگدل از درد و اندوه فراوانت

به شعرت شهریارا بی دلان تا عشق می ورزند

نسیم وصل را ماند نوید طبع دیوانت

دوست عزیز نظر یادت نره


لينك | نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 15:59 توسط آنی|
5 وارونه
خواه کوچکم ازمن پرسید پنج وارونه یعنی چه؟من به او خندیدم کمی آزرده و حیرت زده گفت:روی دیوار و درختان دیدم.باز هم خندیدم.گفت:دیروز خودم دیدم که مهران پسر همسایه پنج وارونه به مریم می داد.آنقدر خندیدم که طفلک ترسید،بغلش کردم و بوسیدمش و گفتم: بعدها وقتی که باران بی وقفه ای در سقف کوتاه دلت را خم کرد،بی گمان می فهمی پنج وارونه یعنی چه!
نازی منو نخوری
لينك | نوشته شده در یکشنبه 29 دی1387ساعت 21:47 توسط آنی|
4 تا

چهار نفر بودند .اسمشان این بود :همه کس

 ،یک کسی،هر کسی،هیچ کس.

 کار مهمی در پیش داشتند و همه مطمئن

بودند که یک کسی  این کار را به انجام

میرساند .هر کسی می توانست این کار را

بکند،اما هیچ کس این کار را نکرد .یک کسی

 

که عصبانی شد،چرا  این کار،کار همه کس

 

بود ،اما هیچ کس متوجه نبود که همه کس این

 

کار را نخواهد کرد.

سرانجام داستان این طوری تمام شد که هر 

 

کسی یک کسی را  سرزنش کرد که چرا هیچ

 

 کس کاری را نکرد که همه کس می  توانست

 

انجام بدهد سرگرمی 

با تشکر از پیرمرد


لينك | نوشته شده در یکشنبه 29 دی1387ساعت 21:30 توسط آنی|
thanks god

روزی مردی خواب عجیبی دید

دید که پیش فرشته هاست وبه کارهای انان می نگردهنگام وروددسته بزرگی فرشتگان رادید

که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین میرسند باز می کنند و انها را داخل

جعبه می گذارند مردی از فرشته ای پرسید :شما چکار می کنید؟

فرشته در حالی که نامه ای باز می کرد گفت :این جا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم

از خدا را تحویل می گیریم.

مرد جلو تر رفت باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذ هایی را داخل پاکت میگذراند

و انها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند مرد پرسید:شما چکار میکنی؟

یکی از فرشتگان با عجله گفت:این جا بخش ارسال است ما الطاف رحمت های خداوند را برای بندگان

به زمین می فرستیم .مرد کمی جلوتر رفت ویک فرشته را دید که بیکار نشسته است .با تعجب از فرشته پرسید شما چرا بیکار ید؟

فرشته جواب داد :اینجا بخش تصدیق جواب است

مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب میدهند مرد پرسید:

مردم چگونه میتوانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد:بسیار ساده فقط کافیست بگویند :

خدایا شکر


لينك | نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 18:8 توسط آنی|

                       بابای گلم تولدت مبارک

سلام به همه

 امروز تولد باباییه

الهی قربونش برم

شور عشقت هست  در قلبم اي پدر
گرمي لبخندهايت هست در ذهنم اي پدر
مهرباني هايت همواره در من جاري است
ساز آواي صدايت هم هميشه با من است
از تو از عشق تو لبريز هستم اي پدر
من براي ديدنت با سر دوانم اي پدر
زندگي يعني پرواز در آغوش تو
مرگ يعني من بدون عطر تو
حرف آخر را برايت مينويسم اي پدر
با تو بودن را دوست دارم اي پدر

 


لينك | نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 18:2 توسط آنی|
فرهنگ سازی

 

 

فرهنگ­سازي ( قسمت يكم )

 

زير نويس يكي از برنامه­هاي تلويزيوني :

مادر عزيزم! از اينكه ماشين­لباسشويي و اتو را همزمان با هم روشن نمي­كني از تو متشكرم.

زيرنويس سريال مهر مادري – تاريخ دقيق فراموش شده است!

 

                بدين وسيله و در همين راستا از اشخاص و شخصيتهاي زير قدرداني ميگردد :

-          پدر عزيزم! از اينكه با الاغ به محل كار خود مي­روي تا بنزين­هامون تموم نشن ، از تو سپاسگزارم.

-          عمۀ عزيزم! از اينكه جاروبرقي خود را دور انداخته­اي و با جاروي دستي كار ميكني از تو ممنونم.

-          عموي مهربانم! از اينكه براي پرداخت قسط اول شهريۀ دانشگاه دخترعموي نازنينم، به مانند آن نجيبِ درازگوش كار مي­كني از تو قدرداني مي­كنم.

-          شوهرخالۀ خوبم! از اينكه براي رسيدن به محل كسب خود كه در خيابان پاييني قرار دارد، لااقل 6 ساعت زودتر از منزل خارج ميشوي از تو تشكر ميكنم.

-          دايي­زادۀ عزيزم! از اينكه سالهاست تو را با همان يك دست لباس هميشگي مي­بينم از تو سپاسگزاري مي­كنم.

-          همسايۀ عزيزم! از اينكه كلاً فيوزهاي منزل خود را قطع كرده­اي و از فانوس استفاده مي­كني از تو قدرداني مي­كنم.


لينك | نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 11:32 توسط آنی|
بازم عشق
   

             

       

                

                         

                               

چرا دنیا پر از حادثه های وارونست         

عاشق کسی میشی که عاشقی نمی دونه

من به دنبال تو و تو به دنبال کسی دیگه

هیچ کدوم از ما دو تا به اون یکی راست نمی گه  

من واسه چشمای نازنین تو یه دیونم

من دوست دارم ولی علت شو نمی دونم

حالا که می خوای بری بزار نگاهت بکنم

چون یه بار دیگه می خوام این دل و ساکت بکنم

یه چیزی فقط بزار روز تولدت هدیه مو بدم دست خودت

آدما فکر می کنن که حالا خیلی غم دارن

کاشکه فقط این بود اونا خیلی کسا رو کم دارن

عاشق کسی میشن که عاشقاش فراونه

بین انتخاب عشقش عمری که حیرونه

اونی رو که دوست داری چرا تو رو دوست نداره

شایدم دوست داره ولی بروش نمیاره

تنها کسی که من را درک می کند

یک روز زادگاه مرا ترک می کند

 


لينك | نوشته شده در شنبه 12 مرداد1387ساعت 14:3 توسط آنی|
روش شناسایی ایرانیان مقیم خارج(طنز)

۱-شلوار لي با پيرهن و کفش اسپرت ميپوشند.

۲- موقع حرف زدن S را “اس” تلفظ ميکنند.

۳- جمله هاي کوتاه مثل How is going on را با accent نزديک به انگليسي تلفظ ميکنند اما اگر جمله از 5 کلمه بيشتر شود انگليسي را فارسي صحبت ميکنند.

۴- در هر 10 کلمه یکبار از لغت Actually استفاده ميکنند. در 10 کلمه بعدي از to be honest .

۵- در ايران ماهي يکبار به زور حمام ميرفتن اما در خارج هر روز دوش ميگيرند و اگر کسي بوي بد دهد انتقاد ميکنند.

۶- به ظاهر وانمود ميکنند که مثل خارجي ها Care نميکنن اما زير چشمي فضولي ميکنند.

۷- اگر لغت يا اصطلاح جديد انگليسي ياد بگيرند در اولين فرصت ممکن جلوي دوستان ازش استفاده ميکنند.

۸- وقتي ايراني جديد مياد با هيجان فرد جديد الورود را به shopping centre برده و طوري با هيجان توضيح ميدهند که انگار 100 سال اينجا بودن و همه اينها را خودشان ايجاد کرده اند.

۹- اگر به يک هندي يا پاکستاني توهين شود از او حمايت ميکنند و صحبت از Discrimination و Racism ميکنند اما اگر همين اتفاق براي يک ايراني غريبه بیافتد خارجي ميشوند و care نميکنند.

۱۰- هميشه در حال sue کردن هستند.

                         روش شناسايی ايرانيهای مقيم خارج ( طنز)

۱۱- توي ايران اگر خواهرشون دوست پسر داشت تيکه پارش ميکردن اما اينجا روشن فکر هستن و مشکلي با اين موضوع ندارن.

۱۲- موقعي که ايران ميرن کارت شهروندي يا گواهينامه رانندگي خارجي جلوي ديگران همش از جيبشون مي افته بيرون و ميگن oh shoot (shit) و برش ميدارن.

۱۳- همه چيز تو ايران مفته.

۱۴- انجا که بودن (يعني خارج) فلان چيز بود اما اينجا نيست (ايران)

۱۵- توي line (queue) منظم واي ميسن اگه صف بانک خارجي باشه یا صف هواپيمايي BA, AF, AC اما صف ايران نيازي نيست نوبت را رعايت کنن.

۱۶- تو ايران سوار ماشينت ميشن و کافيه فقط يک ويراژ کوچولو بدي وانمود ميکنن که از ترس دارن ميميرن.

۱۷- 4 سال همش از ايران خارج شدن اما نميدونن تو ايران چجوري زندگي ميکنن.

۱۸- رفيق Native شون را هفته اي 100 بار ميبرن رستوران ايراني و در مورد تاريخ 10000 ساله ايران توضيح ميدن.

۱۹- اگر خارجيها در مورد برخي از اداب زشت ايرانيها ازشون سوال کنن اولا شهروند ايراني نيستن ثانيا تقصير احمدي نژاده.

۲۰- دائم دنبال گرفتن انواع و اقسام credit card ها هستن 20,000 دلار Line of Credit دارن و 10 نوع کارت اعتباري. در حاليکه در مجموع ماهي 500 دلار هم به زور ميتونن خرج کنن.


لينك | نوشته شده در شنبه 29 تیر1387ساعت 10:1 توسط آنی|
دوستت دارم

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌



لينك | نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 18:32 توسط آنی|
عکس قشنگ

ادامه مطلب

لينك | نوشته شده در شنبه 15 تیر1387ساعت 20:54 توسط آنی|

لينك | نوشته شده در جمعه 7 تیر1387ساعت 20:43 توسط آنی|
م ا د ر

                                            مامانی دوست دارم قد خدا

 


لينك | نوشته شده در جمعه 7 تیر1387ساعت 20:12 توسط آنی|
بازگشت
سلاااااااااااام

واییییی بالاخره این کنکور لعنتی رو دادم و تمام شد

الان دقیقن۸ ساعت میشه که راحت شدم آخیششششش

راستی معذرت میخوام که این چند وقت نبودم

واسم دعا کنید قبول شم

خیلی آسون بود.ولی من واسه عمومیهام وقت کم آوردم.....عربی ۲تا زدم

بقیش رو هم که کاملا مطمینم درست زدم آخه یه مراقبا بالا سرم بود تا یه اشتباه میزدم میگفت ای خدااااااا

منم پاک میکردم که لااقل نمره منفی نیارم

خلاصه کنکور خیلی آبه تازه فهمیدم!

 


لينك | نوشته شده در جمعه 7 تیر1387ساعت 20:3 توسط آنی|

اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ » . رئيس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد.. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند ....

شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود .. صبح فردا از راهبان صومعه پرسيد كه صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»

مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد.

چند سال بعد ماشين همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد .

راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت كردند ، از وي پذيرايي كردند و ماشينش را تعمير كردند. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل شنيده بود ، شنيد.

صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»

اين بار مرد گفت « بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام را براي دانستن فدا كنم. اگر تنها راهي كه من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم اين است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟ »

راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط كره زمين سفر كني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همینطور باید تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي شد

مرد تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.

مرد گفت :‌« من به تمام نقاط كرده زمين سفر كردم و عمر خودم را

وقف كاري كه از من خواسته بوديد كردم .

تعداد برگ هاي گياه دنيا 371,145,236, 284,232 عدد است.
و 231,281,219, 999,129,382 سنگ روي زمين وجود دارد
»

راهبان پاسخ دادند :« تبريك مي گوييم . پاسخ هاي تو كاملا صحيح است . اكنون تو يك راهب هستي . ما اكنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم

رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يك در چوبي راهنمايي كرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»

مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كليد اين در را به من بدهيد؟»

راهب ها كليد را به او دادند و او در را باز كرد.

پشت در چوبي يك در سنگي بود . مرد درخواست كرد تا كليد در سنگي را هم به او بدهند.

راهب ها كليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز كرد. پشت در سنگي هم دري از ياقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كليد كرد .

پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت كبود قرار داشت.

و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، ياقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.

در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين كليد آخرين در است » . مرد كه از در هاي بي پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت. او قفل در را باز كرد. دستگيره را چرخاند و در را باز كرد . وقتي پشت در را ديد و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحير شد. چيزي كه او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نكردني بود.

.

.

..

...

....

اما من نمي توانم بگويم او چه چيزي پشت در ديد ، چون شما راهب نيستي


لينك | نوشته شده در جمعه 7 تیر1387ساعت 19:51 توسط آنی|
حکیمانه
 چقدر عاقلند آنان که درعشق احمقند...(با تشکر از محیا)

 


لينك | نوشته شده در دوشنبه 10 دی1386ساعت 16:41 توسط آنی|

 

شاید آنوقت که سهراب نوشت
تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبری از دل پردرد گل یاس نداشت

باید اینجور نوشت

هرگلی هم باشی
چه شقایق چه گل پیچک و یاس
زندگی اجبار است


لينك | نوشته شده در دوشنبه 10 دی1386ساعت 13:23 توسط آنی|
داستان
 یه سری کاریکاتورـداستان ......... یا هر چی که اسمش رو بذاری .

برین به ادامه .........


ادامه مطلب

لينك | نوشته شده در سه شنبه 4 دی1386ساعت 15:42 توسط آنی|
Powered By BLOGFA - This Template Designed By Babak B.O